خرید بک لینک
خدایا مگه همه این 26 سال چی ازت خواستم؟تموم این حس گناهی که دارم...تقصیر من نبود ؟بود؟دلم میخواد مستقل بشمتو کل زندگیم فقط به این فکر کردم که مستقل باشم ولی نشدسعی کردم از هرراهی که بلدم پول در بیارماما نشد بازم نشدهرکاری کردم نشددیگه باید چیکار کنم؟دلم گرفتهخیلی دلم گرفته من خیلی سعی کردم مهربون باشمو به بقیه محبت کنم ولی همه دست رد زدن به احساسممن فقط میخوام پول داشته باشمخسته شدم از بس از پدر و مادرم پول گرفتم و اونا با کلی تحقیر وتهدید بهم پول دادنخسته شدم متوجهی؟کسی هست اصلا منو بفهمه صدامو بشنوه؟دلم میخواد بمیرم چرا نمیتونم ؟حتی یه کار به این سادگی رو نمیتونم انجام بدمخیلی حس بدی دارمچون 26 سالمه و هنوز ازدواج نکردم خونوادم خیلی بد بهم نگاه میکنن.....هیچی تقصیر من نبودنمیتونم تو ایران پول در بیارم؟پس بقیه چجوری دارن اینکارو میکنن؟دلم داشت میترکیدالان خیلی بهترمکاش کار اوکی بشه...

برچسب: نویسنده: کسری کریمیان تاريخ: پنجشنبه 20 بهمن 1401 ساعت: 14:29

یه روز یکی از دوستام بود که مامان ازش خوشش نمیومد

ولی من اصرار داشتم که نه اون خوبه

همش از سر تنهایی

از سر اعتیاد از سر وابستگی

خدا رو شکر روی واقعیشو بهم نشون داد...

ولی هرچی بیشتر ادما روشونو بهم نشون میدن بیشتر حالم بد میشه...

احساس میکنم نتونستم اون کارایی که باید انجام میدادم تو زندگیم و رسالت من بوده رو انجام بدم....

حس پوچی

برچسب: نویسنده: کسری کریمیان تاريخ: پنجشنبه 20 بهمن 1401 ساعت: 14:29

صبح بخیرالان که نشستم پای کامپیوتر ینی از ساعت 5 و نیم صب بیدارم!امروز تولدمهیکی دوتا از دوستام واسم پیام تبریک فرستاده بودن فیس بوک اونا رو چک کردمو به مسعود و فندق (خرگوشام) غذا دادمرفتم با پانی (سگ نازنینم ) پیاده رویآش گرفتم و میخوام برم صبونه بخورماخه میدونی امروز تولدمه میخوام اونجوری که دوس دارم مجلل و شیک پیش ببرمشمیخوام موهامو فر کنم با اون شومیز سفیده با شلوار مشکی و اون کفش پاشنه بلند مشکیا عکس بگیرمشاید یکی دوتا عکسم گذاشتماحتمالن کیک بگیرم ولی یدونه کوچولوشمع فوت میکنم و آرزو میکنم امسال ارزومو محکم تر از خدا میخوام...امسال فقط مامانم پیشمهبابام رفته به خونه شیراز رسیدگی کنه ( بهونه ای که واسه تولد من نباشه )خواهرمم تهران درس میخونه این هفته امتحان فاینال داشت بجاش هفته پیش اومد اصفهان و یه کادو ام بهم داد که اونم امشب عکسشو میزارمانصافن تولد بدی نبوده تا حالامامانمم که سنگ تموم (چون خیلی دلش واسم میسوزه به خاطر یه سری چیزا خودشو مقصر میدونه )خب دیگه اور ثینکین شدم من برم شب پست میزارم.

برچسب: نویسنده: کسری کریمیان تاريخ: پنجشنبه 20 بهمن 1401 ساعت: 14:29

امسال از پارسال پیش کم حرف تر شدم... بدبخت تر شدم بیشتر بگا رفتمو دارم به تمومی نزدیک تر میشم...

برچسب: نویسنده: کسری کریمیان تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 15:57

صفحه بندی